ای بلبل اگر نالی من با تو هم اوازم
تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی 
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 5:1  توسط حسین عابدی
|
راز عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
راز عشق در خوش مشربی است .
شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .
راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟
راز عشق در این است که
طرف مقابلت را تحسین کنی .
هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را
می داند ،از تحسین غافل نشو .
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت
بگویی : دوستت دارم .
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر
است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
راز عشق در این است که
در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .
راز عشق در استواری است .
در فصول مختلف زندگی ،
عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر
و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو
ر آن گردش کنند.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:19  توسط حسین عابدی
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط حسین عابدی
|

* رسم زندگی اینست یک روزکسی را دوست داری وروز بعد تنهایی به
همین سادگی! او رفته است و همه چیزتمام شده است مثل یک میهمانی که
به آخر میرسد وتو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم
زندگیست پس تنها آواز بخوان .
" " Robbi Nevil
· زمانی جوان بودم و یکی قلبم را شکست و مرا تنها گذاشت
بزرگتر شدم وقلب کسی را شکستم عشق گاهی نفرین است
و بدترین نفرین شکستن قلب عاشق .
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:41  توسط حسین عابدی
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:19  توسط حسین عابدی
|
سلام دوستان گلم . به خاطر استقبالی که شما عزیزان از شعر پیشنماز دکتر بهرامیان کرده بودید به همین جهت یه شعر زیبای دیگه از ایشون میذارم
از چشمهای من هیجان را گرفته اید
این روزها عجب خودتان را گرفته اید
با این سکوت و نگاه و غضب به چشم
حرف و کلام و دهان را گرفته اید
حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش
از این غزل تمام بیان را گرفته اید
اردیبهشت نیست که اردی جهنم است
لبهای سرختان که دهان را گرفته اید
خانم جسارت است ببخشید یک سوال !
با اخمتان کجای جهان را گرفته اید ؟
خانم شما که درس نخواندید پس کجا ؟
کِی د کترای زخم زبان را گرفته اید ؟
خانم جواب نامه ندادید بس نبود ؟
دیگر جرا کبوترمان را گرفته اید ؟
خانم اجالتاًً برویم آخر غزل
نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید
اما به ما نیامده دل کندن از شما ...
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:15  توسط حسین عابدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:43  توسط حسین عابدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:39  توسط حسین عابدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:34  توسط حسین عابدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:31  توسط حسین عابدی
|